تبليغاتX
پایگاه اینترنتی شناسایی بدعت در اسلام

پایگاه اینترنتی شناسایی بدعت در اسلام

مقاله هایی در باب شناخت بدعت - صوفیه و فرقه های ساختگی

عاشورا در شهرستان دزفول و فعاليتهاي ضد بدعت

به گفته خود امام حسين عليه السلام ايشان براي امر به معروف و نهي از منكر و مبارزه با مفاسد قيام كردند . امروزه سنت هاي زيادي در سطح جوامع اسلامي موجود مي باشد كه اغلب آنها اصلا در اسلام داراي ريشه نيستند و به نوعي من درآوردي يا همان بدعت هستند .

اين نوع بدعت ها در برخي موارد به دين كاري ندارند و بيشتر به عرف مردم گرايش دارند اما از طرفي هم اغلب بدعت ها به اصل دين مربوط مي شوند كه با نشانه رفتن اصول كلي دين در پي نابود كردن و يا به بيراهه كشاندن دين مي باشد .

اين بدعت ها را هر كسي مي تواند اختراع كند . اما كساني كه مد نظر ما هستند يعني همان صوفيه كه از بدعت گزاران معروف زمانه هستند را مي توان از اصلي ترين گزينه هاي اين امر ( بدعت گزاري ) معرفي كرد .

همان طور كه ميدانيد در شهرستان دزفول و بعضي شهرهاي ديگر فرقه صوفيه رخنه هاي زيادي كرده اند .

 اطلاعات بيشتر در رابطه با فرقه ذهبيه . كليك كنيد

طبق اطلاعات رسيده از شهرستان دزفول ، مردم روشن فكر اين شهر ، در اين روزها انرژي بيشتري براي مبارزه با صوفيه پيدا كرده اند چرا كه هنوز مدت زيادي از تغيير نام بيمارستان بزرگ اين شهر به الغدير كه قبل از آن به نام قطب فرقه ذهبيه گنجويان بود نگذشته است .

در پي اين امر مهم ، همين مردم روشن فكر ، بهترين فرصت مبارزه با بدعت صوفيه را روز عاشورا دانسته و در سطح شهر بخصوص چهار راه معروف اين شهر  ( چهار راه سي متري )  بنرهايي بر ضد صوفيه نصب كرده اند تا مردم را از پليدي اين فرقه به ظاهر خير خواه آگاه كنند . 

عاشورا دزفول -  فعاليتهاي ضد بدعت    عاشورا دزفول -  فعاليتهاي ضد بدعت

عاشورا دزفول -  فعاليتهاي ضد بدعت    عاشورا دزفول -  فعاليتهاي ضد بدعت

عاشورا دزفول -  فعاليتهاي ضد بدعت    عاشورا دزفول -  فعاليتهاي ضد بدعت

عاشورا دزفول -  فعاليتهاي ضد بدعت

با تشكر از شخصي با نام مستعار  اسلام ناب كه این عكسها و اطلاعات از شهرستان دزفول را براي ما از طريق پست الكترونيك ارسال كردند .

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 22:51  توسط Alex  | 

بیمارستان گنجویان تغییر نام یافت - شکست سنگین صوفیه

امروز جمعه ۱۳/۹/۱۳۸۸ برای مردم متدین دزفول ، روزی به یاد ماندنی بود . در این روز مهم ، مردم مثل همیشه راهی مصلای امام علی علیه السّلام بودند ولی اصلاً انتظار شنیدن خبر مهمی را نداشتند . اما هر چه که بود بالاخره شد .تغییر نام بیمارستان گنجویان به الغدیر

تقریباَ از یک سال پیش مردم متدین دزفول به صورت جدّی خواستار تغییر نام بیمارستان بزرگ این شهر از دکتر گنجویان ( قطب فرقه ذهبیه احمدیه ) به نامی دیگر بودند .

در طول مدت این یک سال افراد زیادی از مردم متدین دزفول توسط پلیس این شهر دستگیر شدند و پلیس بهانه را اختلال در نظم عمومی اعلام میکرد . اما آیا واقعاً نظم عمومی را مردم متدین به هم ریخته اند یا آقایان صوفی در خانقاه کنار پل این شهر ؟

بعد از روی کار آمدن امام جمعه بومی شهرستان دزفول – حجت الاسلام قاضی دزفولی – می شود گفت که امیدهایی برای تغییر نام بیمارستان دیده می شد . اما از آنجایی که ایشان سابقه کاری و اجرایی نداشته بودند مردم در این امر دو دل بودند .

ولی آقای قاضی دزفولی تنها مسئولی بود که برای تغییر نام بیمارستان ، قدم اول را بر داشت . در ادامه راه به گفته ایشان در خطبه های روز جمعه 13/9/1388 مسئولین دیگری از جمله فرماندار شهرستان دزفول آقای اخوان صباغ اضافه شدند .

پس از پیگیری های مکرر امام جمعه محترم ( در این بین ایشان با رهبر معظم انقلاب دیداری را نیز داشتند ) بالاخره و با توافق فرمانداری محترم تصویب شد که نام بیمارستان بزرگ شهرستان دزفول از گنجویان به نام بسیار پر مفهوم الغدیر تغییر یابد .

آری ! این یک عیدی در آستانه عید سعید غدیر خم می باشد که خداوند بزرگ به مردم شهر دزفول عطا کرده است . البته مردم دزفول نیز در این قبال مسئولند و باید با حمایت از این کار امام جمعه محترم وظیفه خود را انجام دهند .

خبرهای تکمیلی در پست های بعدی خواهد آمد .

به امید روزی که تمام فرقه های صوفیه بخصوص ذهبیه احمدیه نابود شوند . انشاالله .


در لینک های زیر مقالاتی در باب شناخت فرقه ذهبیه آمده است که در ضمن آن به نام دکتر گنجویان اشاره شده و کمی توضیح داده شده است .

فرقه ذهبیه چه فرقه ای می باشد ؟ کلیک کنید . ۱

فرقه ذهبیه چه فرقه ای می باشد ؟ کلیک کنید . ۲


منبع : پایگاه اطلاع رسانی چهارده منتخب

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 0:25  توسط Alex  | 

چرا بايد نام بيمارستان بزرگ دزفول ( گنجويان ) اصلاح گردد ؟

جمع زيادي از شهروندان دزفولي با ارسال نا مه اي خطاب به وزير بهداشت ، درمان و آموزش پزشكي و بيان دلايلي محكم  خواستار تغيير نام تنها بيمارستان دولتي دزفول به نام مقدس پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) و يا يكي از ائمه ي معصومين (ع) شدند. در اين نامه امده است :

محضر مبارك جناب اقاي لنكراني وزير محترم بهداشت ، درمان و آموزش پزشكي

سلام عليكم

با تقديم احترام و آرزوي دوام توفيقات روز افزون براي حضرتعالي و علاقه مندان مخلص و بي توقع توسعه ي بهداشت و درمان و دوستداران افزايش ! سطح سلامتي جامعه ، اميدواريم تا فرصت كافي داشته با شيد تا موضوع دخالت و اصرار بعضي گروه ها و افراد را براي ورود خير خواهانه !!! به حوزه ي مقدس درمان را واقع بينانه بررسي نموده و تجربه ي حضور ميسيونر هاي مذهبي مسيحي در قالب ساخت بيمارستان در كشورهاي فقير آفريقايي و تبليغ و ترويج مسيحيت را فراموش ننماييم .

از فرصت استفاده نموده ضمن ابراز نگراني شديد از اقدام نسنجيده ، نا آگاهانه، غافلانه و....برخي مديران اسبق شهر دزفول و استان خوزستان و نيز كشور در خصوص ايجاد زمينه هاي تبليغ و ترويج فرقه هاي منحرف صوفي ، بدين وسيله اعتراض شديد خود را نسبت به مصادره ي خدمات نظام مظلوم و مقدس اسلامي در حوزه هاي بهداشت و درمان و آموزش و پرورش در دزفول به نام گروه ها و افراد منحرف صوفي ، اعلام نموده و ضمن ارائه ي مختصري از اطلاعات موجود ولي مكتوم مانده ، تقاضا داريم تا در رابطه با تنها بيمارستان دولتي شهر ، اطلاعات ذيل الذكر به نحو مقتضي و گسترده در اختيار مردم دزفول قرار گيرد و ثانيا" در اسرع وقت ضمن اصلاح نام بيمارستان دزفول، لفظ و كلمه ي دولتي حتما" به عنوان پيشوند نام بيمارستان دزفول اضافه گردد . اسناد و مدارك حاكي است كه در سال 1356تعدادي از خيرين دزفول به همراه دكتر عبد الحميد گنجويان دامپزشك شاغل در دانشگاه جندي شاپور اهواز با اطلاع از تصميم دولت مبني بر ساخت بيمارستان و دانشكده ي پزشكي دزفول طي نشستي با رئيس وقت دانشگاه آمادگي خود را براي ساخت

بيمارستان و دانشكده اعلام مي نمايند تا پس از تكميل جهت بهره برداري در اختيار دولت وقت قرار گيرد .پس از اعلام آمادگي دانشگاه جندي شاپور اهواز با دفتر مشاور م‍‍ژدا و همكاران ، قرار دادي براي تهيه ي طرح و نقشه ها منعقد مي نمايند و اولين سري نقشه هاي اجرائي در سال 1358 از طريق دانشگاه در اختيار خيرين مزبور قرار مي گيرد .خيرين كه عمدتا" از دراويش ذهبيه ي احمديه مي باشند مدعي هستند كه براي ساخت بيمارستان اقدام به تشكيل مؤسسه ي خيريه اي تحت عنوان « مؤسسه ي خيريه ي بيمارستان دكتر گنجويان » نموده اند ، آيا چنين مؤسسه اي اصلا" به ثبت رسيده ؟تاريخ دقيق ثبت آن چه تاريخي است ؟ و آيا وزارت اطلاعات و تشكيلات ثبت اسناد و املاك با چنين نام و عنواني موافق بو ده اند ؟ در صورت صحت چنين ادعايي ثابت مي شود كه بانيان ساخت بيمارستان از ابتدا به دنبال تبليغ و زمينه ي  ترويج عملي فرقه ي خود بو ده اند چرا كه آقاي گنجويان نه دزفولي است ، نه ساكن دزفول است ، نه مالك زمين احداث بيمارستان بوده و نه به هزينه ي او اين اقدام صورت گرفته است ، بلكه وي رئيس و قطب فرقه ي ذهبيه بوده است و......

عمليات ساختماني از سال 1358شروع مي شود ولي با آغاز جنگ تحميلي اين عمليات متوقف گرديد . مجددا" از اواسط سال 1362اقدامات ساختماني با مديريت خيرين و حمايت بي دريغ مسئولين شهري دزفول ، استاني و كشوري و عمدتا" از محل كمك هاي ستاد باز سازي مناطق جنگي  انجام گرفته است.

در دوران نمايندگي آقاي دكتر درويش زاده ( مجلس پنجم ) هفت ميليارد ريال ، معادل هفتصد ميليون تومان از رديف بودجه هاي ملي جهت تكميل تأسيسات بيمارستان دزفول اختصاص يافت .

در دوران نمايندگي آقاي سيد علي آقا ميري ( مجلس ششم ) سيزده ميليارد ريال معادل يك ميليارد و سيصد ميليون تومان از رديف بودجه هاي ملي جهت تكميل تجهيزات بيمارستان اختصاص يافت.

به علاوه به ادعاي مسئولين وقت شبكه ي بهداشت و درمان دزفول ، هيچ گاه مدير و مسئول كشوري و استاني به دزفول نيامد مگر انكه موضوع تكميل بيمارستان با انها مطرح و حمايت و كمك انها جلب و اخذ شده است .

متاسفانه نوع تبليغات دست اندر كاران ساخت بيمارستان بزرگ دزفول به گونه اي است كه حق مردم ، مسئولين و نظام اسلامي پيوسته نا ديده گرفته شده و تمامي خدماتي را كه دولت در اين بيمارستان ارائه مي دهد به نام اين عده كه هدف اصلي آنها تبليغ و ترويج عملي فرقه هاي منحرف صوفيه است ، معرفي مي شود . به جرات مي توان ادعا كرد كه امروز كمتر كسي از دولتي بودن بيمارستان گنجويان دزفول و سهم و نقش واقعي دولت در ساخت ، تجهيز و اداره ي آن اطلاع دارد !

در يك حساب سر انگشتي و بدون انكار نقش بانيان ساخت بيمارستان و بدون داوري در خصوص اهداف و انگيزه ها ، مي توان ادعا نمود كه آورده و سهم خيرين براي احداث بيمارستان بزرگ دزفول كمتر از 20 درصد است چرا كه. 1 – زمين بيمارستان كلا" متعلق به دولت است و نسبت ارزش زمين به ساختمان حداقل مساوي است . 2-بيش از 50 درصد ساختمان از محل كمك هاي ستاد  باز سازي مناطق جنگي تامين شده .3- كليه ي تاسيسات بيمارستان را دولت تامين نموده .4- الان نيز دولت ان را اداره مي نمايد و هزينه هاي سه سال نگهداري و اداره ي يك بيمارستان دولتي معادل ساخت و تجهيز ان است.

با توجه به حساسيت هاي تاريخي برروي نام بيمارستان دولتي دزفول ، حتي در شرايط حاكميت سياست هاي تساهل و تسامح ،وزارت بهداشت و درمان براي بيمارستان دزفول نام گنجويان را تعيين ننموده بلكه نام «بيمارستان بزرگ دزفول » تصويب شده و تابلو نوشته اي كه دكتر پزشكيان وزير وقت بهداشت و درمان و آموزش پزشكي از آن پرده برداري شده نيز حاكي از آن است . در همين تابلو مشاهده مي شود كه لفظ دكتر گنجويان بعدا" به متن تابلو اضافه شده است . ولي دست اندر كاران ساخت بيمارستان كه همچنان حضور خود را در بيمارستان حفظ كرده اند تابلويي تهيه و نصب كرده اند به نام «بيمارستان بزرگ دكتر گنجويان »

از دلايل مجرم بودن گنجويان ، فراري بودن ، ممنوع الورود بودن و توقيف و مصادره ي اموال و دارايي هاي ايشان در ايران است به طوري كه منزل نامبرده در تبريز توسط دادگاه انقلاب اسلامي مصادره شده و اتفاقا" دست اندر كاران ساخت بيمارستان به امام جمعه ي وقت دزفول كه حامي تكميل بيمارستان از منابع دولتي و ساير خيرين بود متوسل شده و آقاي اراكي نيز از رييس وقت قوه ي قضاييه در خواست كتبي نموده اند تا اين منزل مصادره شده به نفع ساختمان بيمارستان در دزفول به فروش برسد . ( كه از اين سند بارها به عنوان تاييد دراويش توسط ايشان و دليلي براي محكوميت آقاي اراكي ذكر كرده اند . )

گنجويان نه دزفولي است،نه مالك زمين است ، نه تامين كننده هزينه هاي ساخت بلكه ايشان قطب دراويش ذهبيه احمديه است كه به دليل عضويت در لژ فراماسونري از بدو انقلاب از ايران فرار كرده و هم اكنون نيز ممنوع الورود هستند و در انگلستان به سر مي برند آيا شايسته و قانوني است تا نام او تابلو تنها بيمارستان دولتي دزفول باشد؟

 شايسته است تا نام تنها بيمارستان دولتي دارالمومنين دزفول و پايتخت مقاومت ايران اسلامي به نام مقدس پيامبر اكرم(ص) ويا يكي از ائمه معصومين عليه السلام نام گذاري گردد تا زمينه سوء استفاده هاي فرقه هاي صوفي برطرف گردد. انشا الله تمام كساني كه خالصانه در اين بناي خير نقش و سهمي داشته اند پيش خداوند مأجور خواهند بود.

منبع : http://asz110.blogfa.com/post-3.aspx

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 3:18  توسط Alex  | 

فرقه ذهبيه

فرقه ذهبيه (احمديه)

يکي از فرقه هايي که خود را به معروف کرخي منسوب مي کند ذهبيه است. در مورد وجه تسميه آن گفته اند :

به لحاظ اينکه رؤساي اين فرقه علم کيمياگري مي دانستند آن را ذهبيه خوانده اند و مي گويند: رؤساي اين فرقه، سالک را مانند طلاي بي غش مي نمايند و تا به اين رتبه نرسد، اجازه دستگيري به او نمي دهند.

وجه ديگر آنکه در اين فرقه سني وجود نداشته و مشايخ و اولياي آنها امامي مذهب بوده اند ؛ در حالي که سرسلسله هاي اين فرقه عبارتند از : جنيد بغدادي ، احمد غزالي ، شيخ ابوالقاسم گرگاني ، ابوبکر نساج و ابو نجيب سهروردي که همه آنها مذهب غير اماميه داشته اند.

(ذهبيه/ داود الهامي ص3)

برخي مي گويند : چون علي بن موسي الرضا (عليه السلام) حديث سلسله الذهب را بيان فرموده و سند خرقه رئيس اين فرقه، يعني معروف کرخي به آن بزرگوار مي رسد به اين لحاظ ذهبيه ناميده شده اند.

تأسيس ذهبيه

در مورد تأسيس ذهبيه چند ديدگاه وجود دارد که در ادامه مورد بررسي قرار مي گيرد:

ديدگاه اول : مؤسس ذهبيه قطب يبستم اين فرقه يعني خواجه اسحاق خُتَلاني است که داماد مير سيد علي همداني مي باشد. در زمان همين شخص ذهبيه به دو فرقه تقسيم شد :

1)      نوربخشيه (سيد محمد نوربخش)

2)      طرفداران سيد عبدالله برزش آبادي مشهدي (معروف به ذهبيه)

اين ديدگاه مردود است؛ چراکه در زمان خودش خواجه اسحاق ختلاني طرفدار سرسخت نوربخش است و قطبيت ذهبيه را رها کرده و به نوربخش مي دهد و سيد عبدالله از دستور استادش سرپيچي کرده و ذهبيه را جمع مي کند.

ديدگاه دوم : نوربخش که به عنوان رهبر سياسي مطرح مي شود، بر عليه شاهرخ ميرزا قيام کرد و توسط خود او کشته مي شود. در قبال آن سيد عبدالله برزش آبادي بعد از خواجه اسحاق دنبال فرقه افتاده و فرقه درست مي کند و در آن زمان خواجه اسحاق گفته که ذهب عبدالله . پس سيد عبدالله برزش آبادي مؤسس ذهبيه مي شود و اين ديدگاه به واقع نزديکتر است.

ديدگاه سوم : نوشته اند که اين فرقه ادامه فرقه کبرويه است که خواجه اسحاق ختلاني، يکي از جانشينان فرقه کبرويه دست از قطبيت کشيد و به موجب رؤيا سيد حمد قهستاني ملقب به نوربخش را به قطبيت نشاند . وي در وصف خود مي گويد :

به خدا اگر به زير چرخ کبود                         چون مني هست و بود و خواهد بود


(دنباله جستجو در تصوف ايران/185)


سيد عبدالله برزش آبادي از دستور پير و مراد خود، خواجه اسحاق ختلاني، نافرماني کرد و در مقابل نوربخش ايستاد. مي گويند وقتي خبر به خواجه رسيد گفت : ذهب عبدالله. به همين جهت از اينجا اين فرقه به ذهبيه مشهور شد.


ذهبيه تا زمان قطب سي و يکم اين فرقه به نام علي نقي اصطهباناتي تمام اقطاب آن در مناطق مشهد بودند. بعد از اين قطب ، شخصي به نام قطب الدين نيريزي که قطب سي و دوم اين فرقه مي شود زمينه خانقاه ذهبيه را در شيراز فراهم کرد. علما و فقها در مقابل نيريزي مي ايستند و او فرار مي کند. بعد برمي گردد و فوت مي کند. جانشين نيريزي محمد هاشم درويش در مقابل فقها نايستاد و تقيه کرد و با زرنگي توانست خانقاه بزند. اکنون خانقاه احمديه شيراز مربوط به ذهبيه است و تا سالها متولي شاهچراغ بودند و درآمدهاي آن را خرج مي کردند.

از جمله سران بزرگ اين فرقه ، ميرزا احمد اردبيلي مشهور به « وحيدالاولياء » مي باشد. درباره وي نيز داستانهاي زيادي در اين فرقه خواسته شده است.

در مورد تولد وي نيز مانند ملاّسلطان گنابادي داستانهايي ساخته شده است. از آن جمله ادعاي مادر وي است که مي گويد : زماني که وحيدالاولياء را حامله بودم اگر با غداي شبهه ناکي روبرو مي شدم از درون شکم صدايي مي شنيدم. در زمان شيرخوارگي او، اگر وضو نداشتم، بچه شير نمي خورد.

(سيري در تصوف/ص280)


همچنين داستان مشهور نداي خروس و شعر خواندن در وصف وحيدالاولياء نيز بسيار خواندني است . اين داستان در کتاب انهار جاريه آمده که خروسي به هنگام صبح در خانه يکي از دراويش نام وحيدالاولياء را بر زبان رانده است :

هم در اين اثنا خروسي چون سروش            آمد از بام عمارت چون خروش

گوش بر بانگش چون بنهادم نهان                ديدم اين ذکرش بود رطب اللسان

حجة القائم وحيدالاولياء


پيش خود گفتم خيال من چنين                   در سماع من فکنده اين طنين

باز بانگي کرد آن حيوان رسا                       حجة القائم وحيدالاولياء


(انهار جاريه چاپ مصطفوي شيراز / ص23)


در وصف مجدالاشراف، از اقطاب ديگر خود گفته اند :

خوان قدرت چيست شخص مهدوي              آن ولي حق به صاحب پيروي

ظل ظل الله امام و انس و جن                     هادي و مهدي در اين دور و زمان


(رساله تنبيهيه/ص12)


وحيدالاولياء، به دليل رياضت هاي طولاني در اواخز عمر ، فلج شد.

قطب فعلي ذهبيه « عبد الحميد گنجويان » است که بعد از انقلاب به انگلستان رفت و در آنجا خانقاه زده.

چاي احمد و چاي محمود از جمله منابع اقتصادي اين فرقه مي باشد . اين فرقه در دزفول اقدام به ساخت بيمارستان دکتر گنجويان نموده است. همچنين چاي محمود و چاپ احمديه از اين فرقه است.

ذهبيه هم اکنون در دزفول و شيراز فعاليبت زيادي دارند و در سالهاي گذشته دست به توسعه فعاليتهاي خود زده اند.

منبع : نقد و بررسی تصوف و صوفیگری از نگاهی نو

لینک مطلب : http://antisoofian.parsiblog.com/-563062.htm

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 23:5  توسط Alex  | 

فرقه‏های صوفی

از همان آغاز به علل مختلف، سیر و سلوک عرفانی با شیوه‏ها و روشهای گوناگون انجام پذیرفته است که این شیوه‏ها و سلیقه‏ها به عنوان طریقت‏یا سلسله، شناخته شده‏اند، که به سلسله‏های مهم  تصوف اسلامی ذیلا اشاره‏ای می‏کنیم:

سلسله قادریه: منسوب به عبد القادر گیلانی (متوفی 562 ه.) ملقب به قطب الاعظم. پیروان این مکتب وحدت وجودی هستند. و به محبت و خدمت‏شهرت دارند. اگرچه در اصل از بین حنابله برخاسته‏اند، اما تا حدود زیادی اهل تسامح و مسامحه بودند. در این طریقت‏به حفظ سنت و شعائر تاکید می‏شود و این طریقت در سراسر بلاد اسلامی منتشر شده است.

سلسله رفاعیه: منسوب به ابو العباس سیدی احمد رفاعی بصری (متوفی 578) است که سلسله شیوخ آن به معروف کرخی می‏رسد. پیروان این طریقت جهانگرد و خانه به دوش و در کار ریاضت و تربیت و ترتیب ذکر، تندروتر از قادریه‏اند.

سلسله بدویه: منسوب است‏به سیدی احمد البدوی (متوفی 675) که آنان را احمدیه نیز می‏نامند. سلسله بدوی در مصر انتشار زیادی پیدا کرد. در یکی از جنگهای صلیبی که سن لوئی به مصر حمله کرد پیروان این سلسله مسلمین را به جنگ با مسیحیان تشویق می‏کردند. اما بی‏بند و باری و میگساری آنها بعدها از اسباب عدم توجه عامه مسلمین به آنها شد.

سلسله سهروردیه: منسوب به شهاب الدین عمر بن عبد الله سهروردی (متوفی 632 ه.) است که در تصوف طریقه‏ای معتدل داشت. وی عمل به فرایض دین را مقدمه وصول به حقیقت می‏شمرد. سلسله‏های جلالیه، جمالیه، زینبیه، خلوتیه و شعبه‏های متعدد و مختلف آن در آسیای صغیر، روشنیه در افغانستان از طریق سهروردیه نشات یافته‏اند. زکریای مولتانی، این طریقت را در هند رواج داد و پیروانی یافت.

سلسله شاذلیه: منسوب به ابو الحسن شاذلی (متوفی 656 ه.) است. رعایت پنج اصل خوف ظاهری و باطنی، پیروی از سنت، عدم اعتنا به خلق، تسلیم و رضا، توکل در شادی و محنت، پایه اعتقادی این طریقت است. این سلسله در مصر و مغرب و بلاد عثمانی قدیم اعتبار تمام را کسب کرده است. سلسله‏های: جوهریه، وفائیه، مکیه، هاشمیه، عفیفیه، و قاسمیه، خواتریه در مصر و سلسله‏هایی مثل شیخیه، ناصریه، حبیبیه، و یوسفیه در مغرب، از آن منشعب شده‏اند.

سلسله نقشبندیه: منسوب به خواجه بهاء الدین محمد نقشبند (متوفی 792 ه.). نقش بندیه خود شاخه‏یی بوده‏اند منشعب از سلسله خواجگان که منسوب بوده است‏به خواجه احمد عطاسیوی معروف به حضرت ترکستان. بعدها این سلسله در هند، مخصوصا در دوره اقتدار مغول هند، نفوذ داشت. پیروان این طریقت در آغاز، طرفدار زهد و فقر و سادگی بودند و اندیشه وحدت وجودی داشتند، اما بعدها برخی از آنان به مدح گویی و مال‏اندوزی روی آوردند.

سلسله چشتیه: این سلسله را معین الدین چشتی (633) به وجود آورد. که شیخ فرید الدین شکر گنج (متوفی 670 ه.) و شیخ نظام الدین اولیاء (متوفی 725 ه.) از اخلاف وی هستند.

سلسله شطاریه: منسوب به عبد الله شطار (متوفی بین 818 و 832 ه.) است‏سخنان او یادآور سخنان بایزید و حلاج است. این طریقه در سوماترا و جاوه نیز پیروانی دارد.

سلسله مولویه: منسوب به جلال الدین محمد بلخی رومی معروف به مولوی (متوفی 672) که دو فرقه پوست‏نشینان و ارشادیه از آن برخاسته‏اند. پیروان این طریقت، معتقد به وحدت وجود هستند و توجه به وجد و سماع، قول و ترانه از مختصات این طریقت است. مولویه در عهد دولت عثمانی‏ها کسب نفوذ کردند و بعد از روی کار آمدن جمهوری ترکیه نفوذ خود را از دست دادند و اکنون فقط در حلب و بعضی بلاد کوچک باقی ماندند.

سلسله بکتاشیه: منسوب به حاجی بکتاش ولی (متوفی 738 ه.) این طریقت در حدود قرن هشتم هجری پیدا شد و در ترکیه در روزگار سلاطین عثمانی رواج یافت. در آداب و عقاید این فرقه، هم صبغه تشیع است و هم نوعی گرایش به تاویل و مسامحه. بعضی آداب و رسوم هم از تاثیر و تقلید نصارا در بین آنها رواج یافته است. کلاه سفید، احترام به ادیان، مبارزه با ظلم، از خصوصیات آنان است.

سلسله نعمت اللهیه: منسوب به شاه نعمت الله ولی (متوفی 835 ه.) عقیده به وحدت وجود افراطی از مختصات این طریقت است. چند طریقه از این سلسله منشعب شده است که در ایران پیروانی دارد.

سلسله ذهبیه: منسوب به میر عبد الله برزش آبادی که طریقه او از طریقت کبرویه جدا شده است و تا حدی رنگ غلو دارد و مانند سلسله نعمت اللهیه به تشیع منسوب است.

پی‏نوشت‏ها:

1 - ارزش میراث صوفیه، ص 98 به بعد و طرائق الحقایق، ج 3.

منبع : سایت محاکمه . لینک مطلب : http://www.mohakeme.com/content/view/509/35/

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 23:35  توسط Alex  | 

نكته اي قابل توجّه درباره عكسهاي ائمه اطهار و انبياء عليهم السّلام

گاهي دشمنان اسلام براي كوبيدن معنويت ، از دين يا چهره هاي محبوب مذهبي سوء استفاده مي كنند . غربيها پس از انتقلاب صنعتي ، بيشتر از گذشته به آلودگي پيوستند و براي اينكه به اين مفاسد جنبه مذهبي بدهند تا بتوانند ديگران را جذب كنند ، تصاويري از حضرت مريم در سطح جهان از جمله ممالك اسلامي چاپ و پخش نمودند ، تا وانمود كنند كه مريم عليها سلام نيز نيمه برهنه بوده است .

در حقيقت اين عكسها توطئه يهود و نصارا و ... مي باشد تا بتوانند زنان را برهنه و به شكل غربي در آورند و به دنبال آن از زنان در مراكز فساد غربي مانند كاباره ها ، هتل ها ، رقّاص خانه ها و نيز براي ساختن فيلم هاي مبتذل و تبليغ كالاها و ... استفاده كنند ، تا در آمد بيشتري داشته باشند . زيرا با وجود زنان آلوده و فريب خورده در اين مراكز مي تواند مردان هرزه را جذب كرده و در آمد زيادتري حاصل نمود .

بدعت در دين . حضرت ابوالفضل عليه السلام

از طرف ديگر ، در ممالك اسلامي ، تصاوير حضرت علي عليه السّلام ، همچنين حضرت ابوالفضل عليه السّلام را با اسبش در حالي كه خون فراوان توسط او ريخته شده ، چاپ و  پخش مي كنند تا بگويند دين اسلام ، دين خونريزي است .

عكسهايي از ائمه اطهار بخصوص امام علي و امام حسين و ابوالفضل عليهم السّلام را كه مردم به آنها ابراز احساسات بيشتري دارند ، را طوري نقاشي مي كنند كه انسان با نگاه كردن به آنها نه تنها به ياد ائمه نمي اُفتد بلكه از ياد آنها منحرف شده و فكرش به سراغ چيزهاي ديگر رو مي كند .

بدعت در دين . حضرت محمد صلي الله عليه و آله

از  اين گذشته عكسي  از حضرت محمد صلي ا... عليه و آله را به  صورت  بسيار زيبا و جذّاب نقاشي كرده و چاپ و پخش نموده و در زير اين عكس  نوشته اي  را حك مي كردند تا مردم ساده را فريب  دهند اما با اين نوشته و عكس ، دل انسان مسلمان بيدار و هوشيار را به درد مي آورد و آن نوشته چيزي نبود جز ، « شمايل مبارك حضرت محمد در هجده سالگي » يا « شمايل مبارك پيامبر اسلام  در  ايام جواني » 

علامه شهيد مطهري رضوان ا... عليه در اين مورد مي نويسد :

گاهي به وسيله اشخاص بسيار مُغرض عكسهايي از علي عليه السّلام منتشر مي شود كه شمشيري مانند مار ، كه دو زبانه دارد در دست اوست و بازوها و قيافه اي براي ايشان درست مي كنند و نقاشي مي كنند كه معلوم نيست از كجا به دست آورده اند . اصلاً عكس و مجسمه علي عليه السّلام و پيغمبر صلي ا... عليه و آله قطعاً در دنيا نبوده است . يك قيافه هاي عجيبي درست مي كنند كه انسان باور نمي كند اين همان علي عادل است ، اين همان علي است كه شبها از خوف خدا مي گريسته است . چون سيماي يك عابد ، سيماي يك مُتَهَجّد ، سيماي كسي كه شبها استغفار مي كرده است ، سيماي يك حكيم ، سيماي يك قاضي ، سيماي يك اديب ، يك جور ديگر است .

اگر واقعاً اينها هدف شومي ندارند چرا يك عكس در حالت عبادت از علي عليه السّلام چاپ و پخش نكرده اند ! چرا يك عكس از آن حضرت در حال كمك به فقير نكشيده اند !

چرا تا به حال تصويري از جنايات معاويه مكّار و يزيد ملعون در حادثه كربلا نكشيده اند !؟

اما عكس حضرت عيسي عليه السّلام را به صورت پير مردي با محاسن سفيد با گردن خميده به طوري نشان مي دهند كه از چهراه اش مظلوميت و نورانيت مي بارد تا از اين طريق از نصارا تبليغ كنند . در حالي كه ما تمام انبياء را قبول داريم .

بنابراين برادران و خواهران مسلمان ، هوشيار و بيدار باشيد كه اين عكسها را نخريد ؛ بلكه بجاي آن آيات قرآن كريم و روايات ائمه معصومين عليهم السّلام را بدهيد با خط خوب بنويسند و قاب كنيد و در منزل و محل كار نصب نمائيد تا اين احاديث و عمل به آنها مشعل فروزاني براي زندگيمان باشد .

برگرفته از كتاب بهشت جوانان نوشته اسدا... محمدي نيا - پايگاه اطلاع رساني چهارده منتخب

لينك مطلب در پايگاه اطلاع رساني چهارده منتخب :  http://14montakhab.com/post-259.aspx


مقاله هاي بدعت شناسي خود را براي ما بفرستيد تا با نام وبلاگ يا سايت شما در پايگاه اينترنتي شناسايي بدعت در اسلام درج شوند .

براي سهولت در اين امر مي توانيد يا لينك اينترنتي مقاله را براي ما بفرستيد يا آن را در بخش نظرات بصورت نظر خصوصي به ما ارايه دهيد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 23:19  توسط Alex  | 

عالم بايد ( در زمان بدعت ) علمش را آشكار سازد

در كافي از پيغمبر اكرم صلي ا... عليه و آله آمده كه فرمودند :

هر گاه بدعتها در اُمّت من ظاهر شد ، پس بايد كه عالِم ، دانش خود را آشكار نمايد و هر كس اين كار را نكند لعنت خدا بر او باد .

در كافي به سند صحيحي از امام صادق عليه السلام آمده كه فرمود : رسول خدا صلي ا... عليه و آله فرمودند :

هر گاه اهل ترديد و بدعت را پس از من ديديد ، بيزاري خود را از آنان اظهار كنيد و بسيار آنان را ناسزا بگوييد و بدگويي كنيد ، كارهاي زشتي به آنها نسبت دهيد تا به طمع ايجاد فتنه و فساد در اسلام نيفتند و مردم از آنان بر حذر بمانند تا بدعت هايشان را ياد نگيرند ، خداوند در برابر اين كار براي شما حسنات مي نويسد و به سبب آن درجات شما در آخرت بالا مي برد .

كتاب مكيال المكارم

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 23:14  توسط Alex  | 

دين شيطاني ( چند خطّي در بطلان تصوّف و صوفيه )

انسان فطرتاً در پي حق ، و از باطل روي گردان است . لذا آنها كه دينشان باطل و رفتارشان ناحق است و خود نيز بر اين امر واقفند ، هرگز به بطلان راه خود و رفتار خود اقرار نمي كنند و هميشه در تلاشند بر اين راه و رفتار ، لباس حق بپوشانند ، به همين دليل ديده نشده كه رهبران و پيروان هيچ دين و فرقه اي بگويند آئين و رسوم ما باطل است ، بلكه همه مدعي هستند كه دينشان ، حق ، و طريقتشان ، ضامن سعادت انسان است . براستي كدام يك از مُدّعيان حق در ادعاي خويش صادق هستند ؟ پاسخ به اين سؤال براي انسان بسيار مهم و حياتي است ، چرا كه رمز سعادت و شقاوت ابدي او در يافتن پاسخ صحيح اين سؤال است .

خداوند براي دست يابي انسان به پاسخ صحيح اين سؤال و براي اينكه او بتواند از ميان خيل كثير مدعيان راه حق ، تنها راه حق ، يعني صراط مستقيم الهي را باز شناسد ، دو نور هدايت گر و دو حجّت و راهنماي...

به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 16:0  توسط Alex  | 

مُدّعيان باطل

مُدّعيان باطل

مقدمه

يكي از دلايل جاودانگي احكام و قوانين اسلام ، آن است كه اين احكام و قوانين از فطرت انساني نشأت گرفته و كاملاً بر عقلانيت و منطق استوار است كه به همين علّت براي هميشه در تاريخ ، پويا و ماندگار خواهد بود . اسلام دين خِرد ورزي و تعقّل است .

جامعه اسلامي ، جامعه اي است عالمانه در تمامي عرصه ها و صحنه ها .

با توجه به مطالب مطرح شده ، اسلام ، اوّلين سدّي است كه مي تواند در مقابل انحرافات و خرافات احتمالي بايستد . يكي از انحرافاتي كه همواره از صدر اسلام تاكنون ، با شدّت و ضعف هاي مختلف در ميان جوامع اسلامي بوجود آمده ، ادّعاهاي دروغيني بوده كه در لباسهاي گوناگون بُروز كرده است . مانند ادعاي پيامبري ، امام زماني ، ارتباط با ائمه اطهار عليهم السّلام و فرقه هاي ...

به ادامه مطلب بروید .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:42  توسط Alex  | 

تفسير آيه 35 . سوره نور

اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونِةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ .

خدا نور آسمانها و زمين است مثل نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى و آن چراغ در شيشه‏اى است آن شيشه گويى اخترى درخشان است كه از درخت‏ خجسته زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى افروخته مى‏شود نزديك است كه روغنش هر چند بدان آتشى نرسيده باشد روشنى بخشد روشنى بر روى روشنى است‏ خدا هر كه را بخواهد با نور خويش هدايت مى‏كند و اين مثلها را خدا براى مردم مى‏زند و خدا به هر چيزى داناست .

در تفسير البرهان و غير آن از جابر بن عبدالله انصاري روايت شده كه فرمود : داخل مسجد كوفه شدم ديدم امير المؤمنين عليه السّلام با انگشت چيزي مي نويسد و تبسّم مي كند ، عرض كردم : يا امير المؤمنين چه موجب خنده شما شده است ؟ فرمود : در شگفتم از كسي كه اين آيه را مي خواند ولي به معني آن به طوري كه شايسته است معرفت ندارد . عرض كردم : كدام آيه يا امير المؤمنين ؟ فرمود :

اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ : مشكات ، محمد صلي الله عليه و آله است .

فِيهَا مِصْبَاحٌ : مصباح من هستم .

فِي زُجَاجَةٍ : زجاجه ، حسن و حسين مي باشند .

كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ : علي بن الحسين است .

يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ : محمد بن علي است .

زَيْتُونِةٍ : جعفر بن محمد است .

لَّا شَرْقِيَّةٍ : موسي بن جعفر است .

وَلَا غَرْبِيَّةٍ : علي بن موسي است .

يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ : محمد بن علي است .

 وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ : علي بن محمد است .

 نُّورٌ عَلَى نُورٍ : حسن بن علي است .

يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ : مهدي است .

کتاب مکیال المکارم جلد اول

این نوشتار نشان می دهد که بر اساس آیه ۳۵ سوره نور مسلمانان فقط باید از دوازده نفر نام برده در تفسیر آیه مورد نظر تبعییت کنند و اگر از یک یا کمتر از این دوازده امام پیروی کند کافر می باشد . همچنان که می بینیم در بین فرقه هایی همچون فرقه ذهبیه - احمدیه - بعد از امام رضا از فردی به اسم معروف کرخی پیروی می کنند و این از شیعه بودن به دور می باشد و وظیفه ما نابود کردن این گونه بدعتها در دین مبین اسلام می باشد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:30  توسط Alex  |